خرید بک لینک
به زودی شروع می کنم به قرار دادن بخش های داستان جدیدم توی وبلاگ.
راستش انقدر که حرفم نمیاد برای وبلاگ، که حوصله ام سر رفت.
البته نه اینکه حرفی نداشته باشم. که این مدت چیزای خیلی زیادی از آدما دیدم و می تونم یه گزارش چند هزار صفحه ای برای سفینه ی مادر ارسال کنم. ولی انگیزه ندارم انگار.

+ شاید به مرض «نمی دانم چه می خواهم بگویم.....زبانم در دهان باز بسته است» دچار شده ام.
+ دارم دارو می خورم، شاید خوب شدم و باز اومدم از تاکسی ها و خیابان ها گفتم دی:

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 7:48

امروز کار ساختمانی پدر فرصت قدری کارگری را به من بخشید. فرصتی مقتنم که باید پاس داشته شود. شاید حتی باید اعضای دولت ها هر کدام یک هفته قبل از معارفه به کارگری مشغول شوند تا حساب خیلی چیزها دستشان بیاید. قصدم بحث سیاسی نیست بیشتر می خواهم بگویم که نیم روزی کار ساختمانی ان هم با دستکش بلایی سر دستمان آورده که از غروب تا به حال بار دوم است که دستم را زیر باران کرم ها می گیرم و هنوز زبری انگشتان باقی

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 7:48

صفحه بندی